جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

شبگیر (سیاوش کسرایی)

    ديگر اين پنجره بگشاى كه من

    به ستوه آمدم ازاين شب تنگ

    ديرگاهي­ست كه در خانه همسايه من خوانده خروس.

    وين شبِ تلخِ عبوس

    مى‏فشارد به دلم پاى درنگ.

    ديرگاهي­ست كه من در دلِ اين شام سياه،

    پشت اين پنجره، بيدار و خموش،

    مانده‏ام چشم به راه

    همه چشم و همه گوش:

    مست آن بانگ دلاويز كه مى‏آيد نرم

    محو آن اختر شتاب كه مى‏سوزد گرم

    مات اين پرده شبگير كه مى‏بازد رنگ.

    آرى، اين پنجره بگشاى كه صبح

    مى‏درخشد پس اين پرده تار.

    مى‏رسد از دلِ خونين سحر بانگ خروس.

    وز رخ آينه‏ام مى‏سترد زنگ فسوس

    بوسۀ مهر كه در چشم من افشانده شرار

    خنده روز كه با اشك من آميخته رنگ ...


    این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1394
    منبع
    برچسب ها : پنجره بگشاى ,
    شبگیر (سیاوش کسرایی)

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر